تبليغاتX
من کيستم ؟ من شبيه خودم هستم ، شبيه همه حرفهام . . . شبيه همه باورهام و شبيه تر به يلدايي ترين سکوتهام ،گاهي مشتاقِ با شما بودن و گاهي دلتنگِ تنهايي ، و هميشه گم مي شم در فاصله مبهم اين دو احساس ، سراغ خودم را گاهي بي نشانه ميگيرم ، راستي ، چند وقتيه به خودم سر نزده ام

شکوفه ی باغ انار

شکوفه ی باغ انار

تو یعنی چتری از احساس برای قلب بارانی

  • دو سال پيش در چنين روزی از فرشته های آسمانی ، يکی کم شد و پيش ما آمد . الان اين فرشته کوچک با ما زندگی می کند وما بخشی از لبخندهايمان را مديون حضور گرم او هستيم .

                 دخترکم ، ريحانه جان تولدت مبارک

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 9:11  توسط م . م . ش  | 

  • یك روز سوراخ كوچكی در یك پیله ظاهر شد. شخصی نشست و چند ساعت به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ كوچك ایجاد شده درپیله نگاه كرد. سپس فعالیت پروانه متوقف شد و به نظر رسید تمام تلاش خود را انجام داده و نمی تواند ادامه دهد.آن شخص تصمیم گرفت به پروانه كمك كند و با قیچی پیله را باز كرد.  پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما بدنش ضعیف و بالهایش چروك بود. آن شخص باز هم به تماشای پروانه ادامه داد چون انتظار داشت كه بالهای پروانه باز، گسترده و محکم شوند و از بدن پروانه محافظت کنند.هیچ اتفاقی نیفتاد!!! در واقع پروانه بقیه عمرش به خزیدن مشغول بود و هرگز نتوانست پرواز کند.چیزی که آن شخص با همه مهربانیش نمی دانست این بود که محدودیت پیله و تلاش لازم برای خروج از سوراخ آن،  راهی بود که خدا برای ترشح مایعاتی از بدن پروانه به بالهایش قرار داده بود تا پروانه بعد از خروج از پیله بتواند پرواز کند.گاهی اوقات تلاش تنها چیزیست که در زندگی نیاز داریم. اگر خدا اجازه می داد که بدون هیچ مشکلی زندگی کنیم فلج می شدیم، به اندازه کافی قوی نبودیم و هرگز نمیتوانستیم پرواز کنیم.

    من قدرت خواستم و خدا مشکلاتی در سر راهم قرار داد تا قوی شوم.
    من دانایی خواستم و خدا به من مسایلی داد تا حل کنم.
    من سعادت و ترقی خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت  ماهیچه داد تا کار کنم.
    من جرات خواستم و خدا موانعی سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم.
    من عشق خواستم و خدا افرادی به من نشان داد که نیازمند کمک بودند.
    من محبت خواستم و خدا به من فرصتهایی برای محبت  داد.
    من به  هر چه که خواستم نرسیدم..
    اما به هر چه که نیاز داشتم دست یافتم..

    بدون ترس زندگی کن، با همه مشکلات مبارزه کن و بدان که میتوانی  بر تمام آنها غلبه کنی..

     برگرفته از کتاب " پيله و پروانه "

    نوشته ژان دومینیک بوبی

     ترجمه میچکا سرمدی و فریبا تنباکوچی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 15:24  توسط م . م . ش  | 

عکس بالا عکسي است که فضاپيماي «وويجر» از زمين گرفته است. عکسي که زمين را در فضاي بيکران نشان مي‌دهد. «کارل ساگان»، ستاره‌شناس آمريکايي کتابي با همين عنوان نوشته است.در قسمتي از اين کتاب مي‌خوانيم:

دوباره به اين نقطه نگاه کنيد. همين جاست. خانه اينجاست. ما اينجاييم. تمام کساني که دوستشان داريد، تمام کساني که مي‌شناسيد، تمام کساني که تا به حال چيزي در موردشان شنيده‌ايد، تمام کساني که وجود داشته‌اند، زندگي‌شان را در اينجا سپري کرده‌اند. برآيند تمام خوشي‌ها و رنج‌هاي ما در همين نقطه جمع شده است. هزاران مذهب، ايدئولوژي و دکترين اقتصادي که آفرينندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده‌اند، تمامي شکارچيان و صيادان، تمامي قهرمانان و بزدلان، تمامي آفرينندگان و ويران‌کنندگان تمدن، تمامي پادشاهان و رعايا، تمامي زوج‌هاي عاشق، تمامي پدران و مادران، کودکان اميدوار، مخترعان و مکتشفان، تمامي معلمان اخلاق، تمامي سياستمداران فاسد، تمامي «ابرستاره‌ها» تمامي رهبران کبير، تمامي قديسان و گناهکاران در تاريخ‌ گونه ما آنجا زيسته‌اند؛ در اين ذره غبار که در فضاي بيکران در مقابل اشعه خورشيد شناور است. زمين ذره‌اي خرد در برابر عظمت جهان است. به رودهاي خون که توسط امپراتوران و ژنرال‌ها بر زمين جاري شده، البته با عظمت و فاتحانه بينديشيد. اين خونريزان، اربابان لحظاتي از قسمت کوچکي از اين نقطه بوده‌اند. به بي‌رحمي‌هاي بي‌پاياني که ساکنان گوشه‌اي از اين نقطه، توسط ساکنان گوشه ديگر (که از اين فاصله نمي‌توان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده‌اند. بينديشيد چقدر اينان به کشتن يکديگر مشتاقند، چقدر با حرارت از يکديگر متنفرند. تمامي شکوه و جلال ما، تمامي حس خودمهم‌بيني بي‌پايان ما، توهم اين‌که ما داراي موقعيت ممتاز در پهنه گيتي هستيم، به واسطه اين عکس به چالش کشيده مي‌شود. سياره ما لکه‌اي گم‌شده در تاريکي کهکشان‌هاست. در اين تيرگي عظمت بي‌پايان هيچ نشانه‌اي از اين‌که کمکي از جايي مي‌رسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد، ديده نمي‌شود.زمين تنها جاي شناخته شده است که قابليت زيست دارد. هيچ جايي نيست؛ حداقل در آينده نزديک که گونه بشر بتواند مهاجرت کند. مشاهدات، بله؛ استقرار، هنوز نه. خوشتان بيايد يا نه، زمين تنها جايي است که مي‌توانيم روي پايمان بايستيم. گفته شده که فضانوردي تجربه‌اي است شخصيت‌ساز که فرد را فروتن مي‌سازد. شايد هيچ تصويري بهتر از اين، غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنياي کوچکش به نمايش نگذارد. براي من اين تصوير تأکيدي است بر مسئوليت ما در جهت برخورد مهربانانه‌تر با يکديگر و سعي در گرامي‌داشتن و حفظ کردن اين نقطه آبي کمرنگ؛ تنها خانه‌اي که تاکنون شناخته‌ايم.( برگرفته از یکی از سایتهای اینترنتی )

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 19:11  توسط م . م . ش  | 

 

 

دان هرالد (Don Herold) كاريكاتوريست و طنزنويس آمريكايى در سال 1889 در اينديانا متولد شد و در سال 1966 از جهان رفت. دان هرالد داراى تاليفات زيادى است اما قطعه كوتاهش «اگر عمر دوباره داشتم...» او را در جهان معروف كرد. با هم مرور کنيم .

اگرچه آب ريخته را نتوان به كوزه باز گرداند، اما قانونى هم تدوين نشده كه فكرش را منع كرده باشد.

اگر عمر دوباره داشتم مى كوشيدم اشتباهات بيشترى مرتكب شوم. همه چيز را آسان مى گرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مى شدم. فقط شمارى اندك از رويدادهاى جهان را جدى مى گرفتم. اهميت زيادى به بهداشت نمى دادم. به مسافرت بيشتر مى رفتم. از كوههاى بيشترى بالا مى رفتم و در رودخانه هاى بيشترى شنا مى كردم. بستنى بيشتر مى خوردم و اسفناج كمتر. مشكلات واقعى بيشترى مى داشتم و مشكلات واهى كمترى. آخر، ببينيد، من از آن آدمهايى بوده ام كه بسيار مُحتاطانه و خيلى عاقلانه زندگى كرده ام، ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته منهم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از اين لحظاتِ خوشى بيشتر مى داشتم. من هرگز جايى بدون يك دَماسنج، يك شيشه داروى قرقره، يك پالتوى بارانى و يك چتر نجات نمى رفتم. اگر عمر دوباره داشتم، سبك تر سفر مى كردم.

اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مى رفتم و وقتِ خزان ديرتر به اين لذت خاتمه مى دادم. از مدرسه بيشتر جيم مى شدم. گلوله هاى كاغذى بيشترى به معلم هايم پرتاب مى كردم. سگ هاى بيشترى به خانه مى آوردم. ديرتر به رختخواب مى رفتم و مى خوابيدم. بيشتر عاشق مى شدم. به ماهيگيرى بيشتر مى رفتم. پايكوبى و دست افشانى بيشتر مى كردم. سوار چرخ و فلك بيشتر مى شدم. به سيرك بيشتر مى رفتم.

در روزگارى كه تقريباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مى كنند، من به ستايش سهل و آسان تر گرفتن اوضاع مى پرداختم. زيرا من معتقدم كه : «شادى از خرد عاقل تر است».

اگر عمر دوباره داشتم، گْلِ مينا از چمنزارها بيشتر مى چيدم و ...

 راستی شما اگر عمر دوباره داشتيد ، چه
 می کرديد ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 19:53  توسط م . م . ش  | 

  • دو سال گذشت

    تا بدانم

    دوست داشتن تو

    از آن جنسی نبود که

    گذشت ماه ها و سال ها آن را کم رنگ کند

    و من دلتنگم

    و وسعت دلتنگی ام

    مقياسی ست برای نشان ارادت

    و در اين مسير پرتلاطم

    تنها اميدم به خداست

    خدايی که در اين نزدیکی هاست

    و مرا و تو را می بيند

    و هرچند وقت يکبار

    برای آرامش دل بی قرار من

    تو را در خواب ، نشانم می دهد

    دراين دو سال

    اگر چه با چشم سر

    به تعداد انگشت های دستانم نيزندیدمت

    ولی بارها و بارها

    لبخند زيبا و صدای مهربانت را

    در خواب خويش

    ديده و شنيده ام

    شايد سهم من ، همين اندازه است

    راضی ام به رضای خدا ( م . م . ش )

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 13:24  توسط م . م . ش  | 

  • باز كن پنجره ها را كه نسيم
    روز ميلاد اقاقي ها را
    جشن ميگيرد
    و بهار
    روي هر شاخه كنار هر برگ
    شمع روشن كرده است
    همه چلچله ها
    برگشتند
    و طراوت را فرياد زدند
    كوچه يكپارچه آواز شده است
    و درخت گيلاس
    هديه جشن اقاقي ها را
    گل به دامن كرده ست
    باز كن پنجره ها را اي دوست
    هيچ يادت هست؟
    كه زمين را عطشي وحشي سوخت؟
    برگ ها پژمردند
    تشنگي با جگر خاك چه كرد؟
    هيچ يادت هست؟
    توي تاريكي شب هاي بلند
    سيلي سرما با تاك چه كرد؟
    با سرو سينه گلهاي سپيد
    نيمه شب ، باد غضبناك چه كرد؟
    هيچ يادت هست؟
    حال بيا معجزه باران را باور كن
    و سخاوت را در چشم چمنزار ببين
    و محبت را در روح نسيم
    كه در اين كوچه تنگ
     
    با همين دست تهي
    روز ميلاد اقاقي ها را
    جشن ميگيرد
    خاك جان يافته است
     
    تو چرا سنگ شدي؟
    تو چرا اينهمه دلتنگ شدي؟
    باز كن پنجره ها را
    و بهاران را
    باور كن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 9:41  توسط م . م . ش  | 

  • وقتی تو نُُيستی

    شادی ، کلام نا مفهومی است

    و دوستت می دارم ، رازی است

    که در ميان حنجره ام دق می کند

    وقتی تو نيستی

    من فکر می کنم

    تو آنقدر مهربانی

    که توپ های کوچک بازی

    تصوير های صامت ديوار

    و اجتماع شيشه ای فنجان ها،حتی

    از دوری تو رنج می برند

    و من چگونه بی تو نگيرد دلم؟

    اينجا که ساعت و آيينه و هوا

    به تو معتادند

    و انعکاس لهجه شيرينت

    هر لحظه زير سقف شيفتگی هايم

    می پيچد

    ای راز سر به مهر ملاحت !

    رمز شگفت اشراق!

    ای دوست!

    آيا کجاوه تو از کدام دروازه می آُيد

    تا من تمام شب را

    رو سوی آن نماز بگذارم

    کی؟

    در کدام لحظه ناياب؟

    تا من دريچه چشمم را

    در انتظار،

    باز بگذارم

    وقتی تو باز می گردی

    کوچکترين ستاره چشمم خورشيد است .

     

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 13:5  توسط م . م . ش  | 

  • سلام دوستان عزیز و همراه

     

    چترِ سپيدِ مينا

    با عطر اقاقيايی که در گنبد آسمان می پيچد ،

    خوشه های چلچراغ را

    به جشن نوروز فرا می خواند .

    ميزبانِ چنين بهارِ دل انگيزی بودن

    سزاوار دستانِ هميشه سبزِ شما باد .

    شادمانه ترين تبريکها را

    به پاس بيداریِ دوبارة زمين

    تقديم شما می کنم

    و خدا را سپاس می گويم که

    فروغ جاودانی صميميت را ارزانی ِ ما داشته است .

     

    عيدتان مبارک

     

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 11:25  توسط م . م . ش  | 

  • کوچه وقتی که نباشی
    رگِ خشکیده شهرِِِ
    ماه تو گوش خونه گفته
    دیگه با پنجره قهر

    سقف دلبستگی بی تو
    واسه من سایه نداره
    دلم از روزی که رفتی
    دیگه همسایه نداره

    تو پی کدوم ستاره
    پشت ابرا خونه کردی
    رفتی و چیزی نگفتی
    گریه رو بهونه کردی

    من سوالِ ساده تو
    تو جوابِ مشکل من
    ردپای رفتن تو
    روی صحرای دل من

     

     

    از تمامی دوستان عزیز و گرامی بابت تاخیر در حضور ، عذرخواهی می کنم . علتی دارد که به محض رفع آن ، در خدمت دوستان خواهم بود . سرافراز و سربلند باشید . دوستدار همگی شما ( م . م . ش )




+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 9:6  توسط م . م . ش  | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 9:42  توسط م . م . ش  | 

>